فاطمیه...
این شعر زیبا رو یکی ازدوستان عزیز یرام فرستادن که ابیات اول از قاسم صرافان و ابیات دوم از حافظ:
يک کبوتر وسط شعله تقلا ميکرد
«جرمش اين بود که اسرار هويدا ميکرد»
رسم اين است که پروانه در آتش باشد
«عاشقي شيوهي رندان بلاکش باشد»
با گل و غنچه تو ديدي در و ديوار چه کرد؟
«ديدي اي دل که غم عشق دگر بار چه کرد»
سيلي آن روز به رويت چه غريبانه زدند
«آتش آن بود که در خرمن پروانه زدند»
کمر سرو در اين کوچه کمان خواهد شد
«چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد»
آه... هجده گل از آن باغ نچيديم و برفت
«باربر بست و به گردش نرسيديم و برفت»
تا در اين خانه گُلِ خندهي زهرايم بود
«من ملَک بودم و فردوس برين جايم بود»
عمر کوتاه تو گنجايش دنيا را بس
«وين اشارت ز جهان گذران ما را بس»
خانه دوست کجا؟ صحن سپيدار کجاست؟
«اي نسيم سحر آرامگه يار کجاست؟»
+ نوشته شده در شانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت توسط hamid
|
مـا گـوشـه نشیـنان غـم فـاطـمـه ایم